تبليغاتX
زندگی نوین با کوئست
 

مرد زاهدي كه در كوهستان زندگي مي كرد، كنار چشمه اي نشست تا آبي بنوشد و خستگي در كند. سنگ زيبايي درون چشمه ديد. آن را برداشت و در خورجينش گذاشت و به راهش ادامه داد.

در راه به مسافري برخورد كرد كه از شدت گرسنگي با حالت ضعف افتاده بود. كنار او نشست و از داخل خورجينش ناني بيرون آورد و به او داد.

مرد گرسنه هنگام خوردن نان، چشمش به سنگ گران بهاي درون خورجين افتاد. نگاهي به زاهد كرد و گفت: «آيا آن سنگ را به من مي دهي؟» زاهد بي درنگ سنگ را درآورد و به او داد.

مسافر از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد. او مي دانست كه اين سنگ آنقدر قيمتي است كه با فروش آن مي تواند تا آخر عمر در رفاه زندگي كند، بنابراين سنگ را برداشت و باعجله به طرف شهر حركت كرد.

چند روز بعد، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت: «من خيلي فكر كردم، تو با اين كه مي دانستي اين سنگ چه قدر ارزش دارد، خيلي راحت آن را به من هديه كردي.» بعد دست در جيبش برد و سنگ را در آورد و گفت: «من اين سنگ را به تو برمي گردانم ولي در عوض چيز گران بهاتري از تو مي خواهم. به من ياد بده كه چگونه مي توانم مثل تو باشم؟»
+ نوشته شده در 85/12/29ساعت توسط بهزاد

 

پیام مدیر اجرائی به اعضای ایرانی

پیام مدیر اِجرایی


لازمۀ پرورش یک کار، از خود گذشتگی و ایستادگی است، خاصّه آنکه هدف آن کمک به مردم باشد. خدمات ما شامل حال بیش ازیک میلیون مشتریمان در ایران بوده است، از اینرو به خود می بالیم که شرکت ما بر پایه های قدرتمند اخلاق و همبستگی بنا شده است.

کوئست نت در حال تکامل است ونیز مشتریان ما. مفتخریم که امروز شرکت ما به عنوان یک شرکت جهانی شناخته شده است که توان ارائه یک جایگاه بی نظیر چند محصولی را دارد.

ما در آستانۀ یک توسعه جهانی قرار داریم و در حالی که آینده ای تابناک را برای نمایندگان مستقل و تمامی گروه در پیش چشم داریم، بر این امر تمرکز داریم که با مهار کردن نیروی فن آوری های نوین ارتباط خود را با افراد گروهمان ارتقاء داده تا از این راه تجارب شما را بعنوان یک مشتری با خود غنا بخشیم. ما در روکان هند با لیدرهای با تجربه و کاردان ایرانی دیدار کردیم و به مشکلات کاری و حرفه ای آنها کامل شدیم  تیم کارشناسی ما در حال برسی این مساله بوده و به نتایج مثبتی رسیده اندما در چارچوب قوانین سازمان تجارت جهانی با وکلای شما در حال مذاکره هستیم ما اصرار داریم اعضایمان در ایران از حقوق خود برخوردار باشند با پیشبرد این توسعه، هرروزه به تعداد کارشناسان تیم جهانی متخصصین خود می افزاییم تا شما را در رشد و توسعه کارتان یاری کنیم. شهرت ما ناشی از تلفیق تمرکز مداوم بر کیفیت محصولات و ازخودگذشتگی در راه ادای وظایفمان است.

به عنوان مدیر اجرایی کوئست نت، مسئولیت اعمال ابتکاراتی که هدف از آنها ارتقاء عملیات شرکت، بکارگیری فن آوری های نوین و طراحی فرایند ها است، با این جانب است. در راه حصول این هدف، از تمام اعضای تیم خود و همۀ مشتریان ایرانی انتظار یاری بی وقفه دارم.


ما بسیار خوشوقتیم که از پشتیبانی گروه کيو آی که مدير عامل دوراندیش آن، آقای ویجی اِسواران گروه را پرورش داده و بسوی ایجاد یک موسسه عظیم پررونق هدایت کرده است ، برخودار هستيم.

آینده روشن است و من از شما دعوت می کنم که به سفر خود با کوئست نت ادامه دهید تا دریابید که چگونه زندگی شما متحول خواهد شد.

 

  © 2007 QuestNet Ltd. All rights reserved

+ نوشته شده در 85/12/21ساعت توسط بهزاد

 

   ۱۰علل شكست افراد

 

        درگلدكوئست

هشت دليل براي شكست افراد در اين حرفه وجود دارد :

١- جدي نگرفتن كار: فكر مي كنند كه اين يك كار موقت است يا كار كساني است كه شغل ديگري ندارند كه انجام بدهند .

اما بايد توجه داشته باشيم كه چيزي به نام تجارت موقت نداريم ! بلكه تاجر موقت داريم ! اغلب كار را جدي نمي گيرند چون

همه فكر مي كنند كه براي راه اندازي يك تجارت موفق نياز به سرمايه بالايي دارد . خيلي ها مي گويند امتحان مي كنم اگر خوب

از آب درآمد آن را جدي خواهم گرفت . داشتن چنين چهار چوب ذهني مثل اين است كه يك تاجر بگويد كه من در يك نانوايي

سرمايه گذاري مي كنم اگر خوب بود سپس آن را جدي مي گيرم . پس اول بايد جدي گرفت و بعد بايد پول درآورد .

بهترين كود براي يك مزرعه جاي پاي دهقان است . يعني بايد در آن مزرعه قدم بزند و كار كند و شخم بزند و آبياري نمايد .

آفت اين تجارت است . اين كار ايمان ميخواهد .(مثل هر كار ديگري) در اين كار با وجودي كه هنوز خودتان :(Doubt) ٢- شك

چكي نگرفته ايد به خاطر اينكه طرح را ديده ايد ، حس كرده ايد ، شاهد موفقيت ديگران بوده ايد ، سپس ايمان آورده ايد .

به افراد تازه كار هشدار بدهيد كه از منفي بافان و رويا دزدان دوري كنند . وارد مشاجره نشويد مگر آنكه شما صاحب نفوذ باشيد

و :

واقعا از منفي بافان دوري نماييد

اين افراد در حقيقت با منفي بافي خود مي گويند: تو چطور به خودت جرات ميدهي فكر كني كه مي تواني برتري داشته باشي

درحالي كه مثل ما هستي ؟

وقتي «! نه » در عوض به افرادي نزديك شويد كه عاشق اين كار هستند. بعد از يك مدت ، همه افرادي كه به شما مي گفتند

موفقيتهاي شما را ببينند ، به شما نگاه مي كنند و مي گويند كه كار خوبي است .

(توضيح اينكه: دوري از منفي بافان خيلي جاهاي ديگر هم توصيه شده است. مثلا در تعليمات مذهبي به مردم كم اطلاع گفته

مي شود كه از كفار دوري كنيد و كتابهاي ضاله را نخوانيد اما از افراد عالم و صاحب نفوذ مي خواهند كه بر عكس بياييد و با كفار

بحث كنيد . پس بايد دقت كرد كه وارد مشاجره نشويد مگر آنكه شما صاحب نفوذ باشيد)

به جاي دلسرد شدن به موفقيت فكر كنيد. به باور فكر كنيد و بگوييد چرا فلاني ، موفقيت را درك نكرد . اگر شما را پس زدند به

دليلش فكر كنيد .

شما معيار اصلي شبكه خودتان هستيد و چه بخواهيد و چه نخواهيد روي آن شبكه نفوذ داريد . پس هر چيز منفي را به سمت بالا

(Positive Down & Negative UP) و هر چيز مثبتي را به سمت پايين هدايت كنيد و خيلي مهم است

مي شود . آنها هم زير duplicate (اگر زيرمجموعه هايتان شما را منفي ببينند ، اين منفي و نااميد بودن شما به زيرمجوعه تان

مجموعه هايشان را دو برابر نا اميد مي كنند)

٣- كساني كه براي آموزش ديدن در اين تجارت وقت نمي گذارند: براي موفق شدن در اين رشته بايد تمام جوانب آن

را مطالعه نمود. هر چه بيشتر بدانيد ، مسلط تريد . تا آنجايي كه مي توانيد در مورد شركت چيز ياد بگيريد. مثلا: چرا شروع به

كار كرده؟ ... چرا در هنگ كنگ؟ ...مديرانش چه كساني هستند؟ ... چطور توانست با ضرابخانه سلطنتي استراليا همكاري كند و

٣٠٠٠ شركت در حال حاضر در دنيا از اين طريق فعاليت م يكنند .

هر چه بيشتر بدانيد اعتماد به نفستان بالا مي رود. پس خود را از منافع و امتياز آگاهي ها محروم نكنيد .

۴- فكر مي كنند كه اين كار ، راه سريعي براي پولدار شدن است: اگر يك سازمان بزرگ با چكهاي بزرگ مي خواهيد؛

بايد يكسري فداكاري هايي هم انجام بدهيد . مثلا از چند تفريح و مهماني و ... چشم پوشي كنيد. بايد بهاي موفقيت در اين كار

را حساب كرد .

در اين كار بايد ديگران را براي ليدر شدن پرورش داد و اين كار زمان مي برد. پس اين حرفه پول ساز است ( ١٠٠ ٪) اما نه به

سرعت !

۵- خيلي ها هستند كه تمركز ندارند: تمام افراد موفق تمركز دارند . قانون اول مبارزه مي گويد كه تمركز همان قدرت

با دوخت شلوار جين به همه جا رسيد و فقط جين توليد كرد. البته به تازگي پيراهن هم دوخت اما بعد از Levi Strauss . است

حدود ١٣٠ سال توليد جين! چيز زيادي بلد نيست درست كند اما جين را خوب بلد است !

۶- نمي دانند كه چطور ديگران را پرزنت كنند: اگر نتوانيد كارتان را معرفي كنيد ، كسي شما را جدي نمي گيرد . اگر

مشتري خودتان را بياوريد در جلسه بدون آنكه خودتان بتوانيد معرفي كنيد ، فكر م يكند كه شما كار را جدي نگرفته ايد . البته

قرار نيست كه همان اول بتوانيد معرفي كنيد اما بعد از چند ماه بايد بتوانيد و اگر بتوانيد ، مشتري م يداند كه شما كار را جدي

گرفته ايد .

پس چگونگي معرفي كار را ياد بگيريد و آموزش بدهيد .

٧- آينده را نگاه نمي كنند (فقدان آينده نگري): يعني فقط امروز را مي بينند . وضع مجموعه را در ۶ ماه آينده در نظر

بگيريد . آينده شما در آينده بستگي به كارهايي دارد كه در آينده انجام ميدهيد يا نه ؟

۵ سال ديگر بالاخره مي رسد چه امروز به فكرش باشيد و چه نباشيد . آينده به شما خيره شده است . شما مي خواهيد چه كار

كنيد ؟

٨- كسي كه شكست ميخورد بينش ندارد: به آدمهاي بدون بينش اميد نبنديد . بدون بينش انسان از بين مي رود . بينش

انسان را به تكاپو وا مي دارد . بينش به انسان جسارت ميدهد . بينش كاري كه هر روز انجام مي دهيد را متنوع مي كند . اگر

م يخواهيد در كاري موفق بشويد اول مشحص كنيد كه هدفتان چيست و چه چيزي را هدف گرفته ايد ؟

دلیل نهم و دهم را از بالاسری هایتان بپرسید...

+ نوشته شده در 85/12/21ساعت توسط بهزاد

 

افتخارم گلدکوئست
میكنم بر گلدكوئستم افتخار          ميكنم دائم زبهرش بنده كار
ازبرايش زحمت بي حدكشم          آنچنان زحمت كه عاشق بهر يار
وقت خودراصرف آموزش كنم          ازبراي پيشرفت كوشش كنم
افتخارم اين بود نت وركرم             قربون نت وركرهاي خوب برم
ورك يعني كار يعني كوشش است        سعي واميدوتلاش وكوشش است
كاروآموزش شعارما                       بود ليدربالاكنارمابود
هشت سنگ وهشت بلوكش محشراست       سيستم مارادراين ره رهبر است
سي دي پتمن كنم دايم مرور           درس جو حاضركنم من باغرور
گوش دارم جزوه ها را من دقيق       جمع ميبايد حواست اي رفيق
گر هدف داري بيا دنبال ما                گر نداري دورباشيم از شما
دوستان جدي بگيريد اين سخن       رمز پيروزي بود درپيش من
رمز پيروزي تلاش و كوشش است       سعي در پيگيري و آموزش است
كار اين سيستم پرستيژ است وبس      راز و رمزش را مگو برهيچ كس
يكسره باشيم ما دنبال كار                تاشويم برآرزوي خود سوار
گلد كوئست را منم اميدوار                 بهر پورسانتش گرامي بيقرار
+ نوشته شده در 85/12/07ساعت توسط بهزاد

 

ليست اهداف و افراد

لیست اهداف: شامل لیست دلایل ورود به سیستم، رویاها و اهدافمان است که باید نوشته شوند.
باید مشخص شود که دقیقا چه می‌خواهیم. و توسط آن برنامه‌ریزی‌های بلند مدت و کوتاه مدت کنیم. این باید مکتوب باشد. مثلا فرض کنید من یک منزل یک میلیارد تومانی می‌خواهم. آن را می‌نویسم و حساب می‌کنم که با هجده‌تا فلش‌اوت شصت‌هزاردلاری می‌توانم آن را بخرم. باید ببینم که چطور می‌توانم به فلش‌اوت برسم و در آن وضعیت باقی بمانم. چرا؟ چون به قول برایان تریسی آن چیزی که ما را به وضعیت کنونی رسانده است؛ برای باقی نگه‌داشتن این وضعیت کافی نیست. بنابر این باید هدف بزرگی مثل منزل یک میلیاردی را به اهداف کوچک‌تري تقسیم کرد. مثلا چطور دو نفرهایم بگیرم؟ چطور آموزششان بدهم؟ چطور حمایتشان کنم؟ کی اولین پورسانتم را بگیرم؟ کی به مرحله‌ای برسم که بتوانم دو بازوی دیگرم را فعال کنم؟ کی فلش‌اوت بزنم؟ و چطور خودم را تکثیر کنم که مجموعه‌ام تا نود سال برایم پورسانت‌های بالا به ارمغان بیاورد ؟ به این‌ها می‌گویند اهداف کاری که کوتاه مدت و بلند مدت هستند. دلایل مکتوب بودن لیست اهدافمان، چند مورد زیر است :


- اهداف باید مکتوب باشند تا طبق آن‌ها برنامه‌های درازمدت و کوتاه‌مدت تنظیم کنیم .
- در صورتی که اهدافمان مکتوب باشند جملات تاکیدیمان را به راحتی پیدا می‌کنیم .
- با نوشتن اهداف، به نوعی تعهدات خودمان و زیرمجموعه‌هایمان را امضا کرده‌ایم .
- با نوشتن اهداف، اولویت‌بندی آن‌ها نیز راحت‌تر می‌شود و قانون ا،ب،پ،ت،ث و بیست - هشتاد را راحت‌تر اجرا می‌کنیم .
- اهداف باید هر روز یادآوری شوند بنابراین باید جلوی چشممان باشند .
- زمانی که اهداف به صورت بشکه به بشکه درآیند؛ پیش‌رفت کار محسوس می‌شود و حس خستگی از بین می‌رود .

 

لیست افراد: اگر با جوابهای مکرر نه رو به رو شدیم اولین اشکال متوجه لیست اسامی ما است .

 

چرا باید لیست داشته باشیم ؟
معمولا اغلب دوستان تازه وارد این سوال را مطرح می‌کنند که اگر قرار است که دو نفر و تنها دو نفر را وارد کنیم؛ پس چه نیازی به یک لیست بلند بالا داریم؟ علتش ۶ مورد زير است :


۱- در موارد زیادی افرادی که باید ورودی کنیم با افرادی که می‌خواهیم ورودی شوند فرق دارند: چون پارامترهایی هستند در مورد هر فرد که باید با کمک لیدر و نظارت او، بررسی و آنالیز بشوند. و با در نظر گرفتن آن پارامترها شانس موفقیت در کارمان را اعم از گرفتن ورودی و تشکیل یک تیم قوی بالا می‌بریم. پس باید اسم تمام افرادی که می‌شناسیم را بدون پیش‌داوری بنویسیم و سپس به کمک لیدرمان، تک تکشان را بررسی کنیم و هر کدام که در اولویت قرار گرفت را به جلسه‌ی پرزنت دعوت کنیم .
۲- يادآوری اسم دوستانی که باید وارد سیستم شوند اما از ایشان غافل هستیم : گاهی نوشتن نام کسانی که مطمئن هستیم وارد این کار نمی‌شوند و یا حتی از ایشان متنفر هستیم؛ ما را به یاد دوستان دیگری که اتفاقا از
Circleهای خوبمان هم هست می‌اندازد. پس هیچ نامی را از قلم نيندازيم .
۳- حس اعتماد به نفس و القای آن: داشتن یک لیست طولانی به ما هنگام دعوت دوستانمان یک حس اعتماد به نفس بالا می‌دهد و باعث می‌شود که این حس به دوستمان هم منتقل شود و شانس ورود او به این سیستم افزوده شود .
۴- تکثیر موضوع عدم پیش‌داوری: با داشتن یک لیست بزرگ و بدون پیش‌داوری هست که می‌توانیم به زیرمجموعه‌ی خودمان که احتمالا از کمبود
Circle رنج می‌برد؛ بخواهیم که پیش‌داوری نکند .
۵- داشتن یک ذخیره‌ی خوب برای روز مبادا: گاهی افرادی در زیر مجموعه‌ی ما پیدا می‌شوند که به دلایلی نمی‌خواهند فعالیت کنند. مریضند، سربازند، گرفتارند، امتحان دارند که در آن صورت لیست بالاسری‌ها به داد زیر مجموعه می‌رسد .
۶- اضافه کردن اسامی که خرج ندارد: اگر لیستی داشته باشیم که روی آن وقت گذاشته باشیم. شماره تلفن، سن، شغل و اطلاعات دیگرش دقیقا مشخص و روز به روز در حال رشد باشد؛ پس از مدتی یک بانک اطلاعاتی از انواع اقوام، دوستان و آشنایان مختلف با مشاغل و تخصص‌های گوناگون داریم که در هر زمینه‌ای به درد ما می‌خورد .

 

چگونه لیست درست کنیم ؟
برای داشتن یک لیست  منسجم و قابل اعتماد باید از چند قانون و روش استفاده نمود :


قانون چند برگه‌ای: چند تا برگه‌ی جداگانه برداریم و روی اولی اسم تمام برادر و خواهرهایمان را بنویسیم. بعد اسم

 

 

همسرهایشان، سپس اسم اقوام همسرهایشان، همسرمان و تمام آن‌هایی که می‌دانیم را در برگه‌ی اول بنویسیم . روی برگه‌ی دوم: اسم دایی‌ها، عموها، عمه‌ها و خاله‌ها، پسرها و دخترایشان، همسرانشان و بستگانشان هر کسی را که می‌شناسیم بنویسیم. روی برگه‌ی سوم اسم تمام هم‌کلاسی‌هایمان، هم‌‌کاران، دوستان دوران خدمت، هم‌سایگان و هم‌محلی‌ها هرکدام را که به ذهنمان می‌آید بنویسیم. برگه‌ی چهارم برای تمام کسانی هستند که با ایشان کارت یا شماره‌ی تلفن رد و بدل می‌کنیم. البته زمانی که یک نت‌ورکر شدیم، دیگر نباید در لاک خودمان باشيم. باید مرتب در حال رد و بدل کردن کارت ویزیت و شماره‌ي تلفن باشیم .
قانون یا همه یا هیچ‌کس: یا لیست ننویسیم یا اگر می‌نویسیم اسم هر کسی را که به ذهنتان آمد بدون این‌که لحظه‌اي درنگ کنیم؛ روی کاغذ بیاوریم. برای نوشتن نام‌ها نباید به صورت گزینشی عمل کرد. زیرا که ما در دعوت هیچ‌کدامشان اجبار نداریم و اشخاصی که نامشان در لیست ما می‌رود لزوما از این اتفاق با خبر نمی‌شوند پس برای نوشتن اسامی نباید خجالت کشید .
قانون شین شین سین(ش.ش.س): یعنی حتما و حتما شماره تلفن، شماره تماس و سن هر کس در مقابل اسمش نوشته شود. مثلا اگر شماره‌ی کسی را نداریم آن را از دیگر دوستان بگیریم و حتما بنویسیم .
قانون حلقه‌ی تاثیر گذار: بسیار مهم است. اگر قدرت تاثیرگذاری خودمان در دوستانمان را نمره بندی کنیم. پس حتما و حتما باید بالاترین نمره‌ها را به جلسه‌ی پرزنت دعوت نمود. معمولا این ستون را به نام ستون اعتبار هم می‌شناسند و بعضی‌ها در نمره‌دهی به اعتبار دوستانشان مرتکب اشتباهاتی می‌شوند که جبران کردنشان چندان آسان نیست. در این مورد چند نکته را اگر رعایت نماییم. قطعا موفق خواهیم بود :
نکته‌ی اول: منظور از اعتبار، آن اعتباری نیست که شما برای دوستتان قائل هستید. مثلا بعضی‌ها استاد دانش‌گاهشان يا رئيسشان را دعوت می‌کنند چون آن استاد يا رئيس نزد او خیلی مهم است و این اشتباه است. بلکه باید دید که آیا آن استاد يا رئيس نیز همان اعتبار را برای او قائل است ؟
نکته‌ی دوم: بعضی‌ها گمان مي‌کنند که اعتبار، همان اعتبار عاطفی است و بعضی‌ها اعتبار کاری! اصولا اعتبار کاری مربوط به تجارت‌های سنتی است. ما این‌جا با یک تست ساده می‌توانیم دوستانمان را اعتبار بندی کنیم :
فرض می‌کنیم که به علت یک بدهی بالا به زندان افتاده‌ایم. و این خبر به گوش دوستمان رسیده است. اگر او خوش‌حال شد پس نمره‌ی اعتبارش یک است و اگر خوش‌حال نشد اما ناراحت هم نشد یعنی بی‌تفاوت بود پس نمره‌ی اعتبارش دو است. اگر ناراحت شد اما کاری هم به صورت داوطلبانه برای بیرون آمدن ما انجام نداد پس اعتبار سه است و اگر ناراحت شد و به صورت داوطلبانه هر کاری که از دستش برآمد برایمان انجام داد؛ پس اعتبار چهار است. اما اگر راضی بود تا حتی تمام زندگی‌اش را بفروشد و ما را آزاد کند پس اعتبار پنج است. البته گاهی قضاوت در این مورد سخت است اما به هر حال باید در مورد افراد لیستمان حدس بزنیم و خودمان و ایشان را در این شرایط فرض کنیم و نمره بدهیم. کسانی که در این مورد با دقت عمل کنند؛ قطعا در گرفتن ورودی‌شان موفق خواهند بود و توجه داشته باشيم که هدف اصلی والاتر از اين‌هاست و موارد مذکور، همه وسيله هستند .

* یک جامعه‌ی واقعی، جامعه‌ای است که مردم به هم شناخت و اعتماد دارند. (بودا)

+ نوشته شده در 85/12/07ساعت توسط بهزاد